تبليغاتX
مهر در معنایی دیگر

مهر در معنایی دیگر

دست نوشته ها

روز یکشنبه به دانشجوهام تو آبا آزمایش مدار انتگرال گیر و مشتق گیرو درس دادم .

وسطای کلاس یه گروه به همچین جوابی رسید و همرو شوکه کرد.

کسایی که برق خوندن میدونن مشاهده همچین شکل موجی روی اسیلوسکوپ ممکن نیس.

این شکل موج در اصل اثر یک نویزخوشخیم هست.

فکر کنم این عکس یه عکس تاریخی بشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 14:53  توسط محمدرضا مهرانپور  | 

این ترم واقعا نمیدونم چی شد شرایط تدریس فراهم شد اما از تجربش تا اینجا بعد از 4 ،5 هفته راضیم(:
دانشجوهای آبیک واقعا انگیزه بالایی دارن واقعا میان کار کنن و چیزی یاد بگیرن در کل بچه های خوبین.
دانشجوهای نواب بی انگیزه زیاد دارن .

.همین الان هم میتونم نمره پایانیو بدم بهشون واقعا دلم میخواد به بعضیاشون 20 بدم.در کل دلم میخواد یه چیزی چیزی یاد بگیرن دیروز رفتم سنسور مادون قرمز خریدم دونه 150 تومن که مقایسه کننده آپ امپیو مفهومی آزمایششو انجام بدن حس کردم کارم جواب داد بچه ها خوشحال میشن چیزی یاد میگرن که به درد بخورو کاربردیه.خدارو شکر.

..از ترم بعد دلم میخواد  یا آزمایشگاه مدار الکتریکی یا مدارمجتمع یا میکرو داشته باشم.

...کارای همه دانشجو ها مثله همه گاهی یاد شیطنت های خودمون میفتم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 22:57  توسط محمدرضا مهرانپور  | 

یه داستان قدیمی که همه شنیدید.

معلمی بود که بین دانش آموزانش تعدادی دانه گل پخش کرد و به اونها گفت هر کس زیباترین گیاهو پرورش بده بالاترین نمره رو خواهد گرفت .

یکی از دانش آموزان که صادق بود دونه ها رو میکاره و صبح تا شب به انتظار رویش اونها  میشینه اما خبری نمیشه.

بالاخره روز تحویل برای دانش آموزان فرا میرسه .

دانش آموز صادق یه گلدون خالی با خودش میاره و با ناراحتی به گل های سر سبز بقیه نگاه میکنه.

اما درنهایت معلم بالاترین نمره رو به دانش آموز با گلدون خالی میده و به همه میگه که تقلب کردن چون دونه ها پخته شده بودن و امکان سبز شدنشون نبوده.

پ.ن:فردا تحویل پروژه کنترل خودکاره الان در حین کار  پست دادم.(:

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 13:48  توسط محمدرضا مهرانپور  | 

امسال 4 تا ماهی خریدیم .دو تاشون از عید به این ور مریض شدن مردن.

امسال یه کم خشونتم بیشتر شد .

ماهی که یه وری میشد و در حال جون دادن بودو قدیما ول میکردم تا 100 درصد بمیره بعد مینداختم تو باغچه

امسال میندازم تو کیسه فریزر پر آب میزارم دم در کوچه گربه بیاد بخوردش کمتر زجر بکشه روحیه بقیه ماهیارم خراب نکنه.

زندگی یعنی این دارم سنگ میشم.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 2:4  توسط محمدرضا مهرانپور  | 

چه فرقی میکند در این جاده های تکراری باشی همین جاده ها که رهگذرانش روزی بودندو امروز...

چه فرقی میکند بودن یا نبودت برای آنها که روزمرگی هایشان گذر از این تکرار هاست.

و چه فرقی میکند بودن یا نبودت برای آنان که خود رهگذرند.

و تو متعلقی به آنکه مهربانانه نظاره گر توست که چند روزیست گویی نگاهت به نگاهش سرد شده است.

بودن یا نبودنت مهم است اینجا در انتهای راه، تنها برای او که مهربان عالم است.

و اینجا خلوتیست از تو و خدای تو .


پ.ن:خشنودي خداي سبحان قرين طاعت اوست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 1:0  توسط محمدرضا مهرانپور  | 

فرض کن یه روان آروم داری .

یه چیزی میاد و یه دونه کبریت روی روانت روشن میکنه.

چون این روان از گرم بودن لذت میبره، کم کم خودت به روشن شدن کبریت ها کمک میکنی .

کبریت ها دونه دونه روشن میشه .

تا جایی که میفهمی این روان آروم داره آتیش میگیره .

حالا باید یه کم سردش کنی .

خدا خودش کمک کنه.

 یه روش بهتر واسه گرم بودن پیدا کنیم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 0:20  توسط محمدرضا مهرانپور  |